
نوشته شده توسط frank(سیاوش) در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت
ديگه نزديگ غروبه رنگ چشماتو نمي خوام
وقتي عاشقم نمي شي حتي دستاتو نمي خوام
زدي قلبمو شكستي تا ابد يادم ميمونه
دل من سنگ صبورت تا ابد بزار بمونه
آره تازه يادم افتاد تو بهم چي هديه دادي
بغض و گريه هات تموم غصه تو بهم سپردي
بخدا دروغه گفتم رنگ چشماتو نمي خوام
چشماتو به روم ببندي ديگه دنيا رو نميخوام

نوشته شده توسط frank(سیاوش) در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت
چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟بگي : عشق
چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده
ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري
به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ...
عشق ممنوع
ماریا من تمام کردم به خدا....ای خدا تا کی...

نوشته شده توسط frank(سیاوش) در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
MY ID:frank_arman2000